غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

62

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

پس از او فرزندانش يكى پس از ديگرى به پادشاهى رسيدند تا يزدگرد پسر شهريار پسر قباد پسر فيروز پسر هرمز پسر خسرو انوشيروان معروف به دادگر . يزدگرد ، آخرين پادشاه ساسانى است . چون او بر تخت نشست امور دولت روى در پريشانى و آشفتگى نهاد و نشانه‌هاى پيروزى اسلام آشكار گرديد . و او چنان كه در موضع خود خواهيم گفت ، كشته شد . داريوش مادى « 147 » يونانيان او را نابونيدس گويند . مدت پادشاهىاش يك سال ، و به قولى نه سال ، بود . در عصر پادشاهى او دولت نبطيان كلدانى منقرض شد و پادشاهى آن قوم به ايرانيان رسيد . داريوش در سن شصت و دو سالگى بر تخت نشست . دانيال نبى در نزد او مقامى ارجمند يافت . در سراسر كشور او صد و بيست والى بود كه سه وزير بر همه آنها فرمان مىراندند و يكى از آن سه ، دانيال بود . داريوش در خلوت با او مىنشست و اين امر بر ارباب دولت گران آمد . از پى بهانه‌اى بر آمدند تا دانيال را از مرتبه‌اى كه داشت فرو افكنند . ولى بر نقطه ضعفى از او دست نيافتند جز اينكه گفتند او را دينى است جز دين پادشاه . اين گروه نزد پادشاه رفتند و گفتند كه دانيال خداى بيگانه را مىپرستد . و سنت ما چنين است كه هر كس در سرزمين ما دين ديگرى جز دين ما داشته باشد و بر سنت اهل ماه [ : ماد ] تعدّى ورزد او را به چاه شيران اندازند . چون پادشاه را ياراى آن نبود كه شريعت قوم خود را باطل سازد ، پذيرفت كه دانيال را به چاه شيران اندازند و او را گفت : اى دانيال خداى تو تو را خواهد رهانيد . و به كاخ خود رفت و گرسنه به خوابگاهش شد ولى خواب از ديدگان او گريخته بود ، زيرا دانيال را دوست مىداشت . حَبَقّوق نبى در شام بود . غذايى پخت و رفت تا از غذا بخورد . فرشتهء خدا موى سرش را گرفت و آورد و در بابل بر سر چاه نهاد . حبقّوق گفت : اى دانيال برخيز و از طعامى كه خدايت برايت فرستاده است بخور . دانيال گفت : آرى خداى من به ياد من است و مرا فراموش نكرده است . آن فرشته بار ديگر حبقوق را برگرفت و به جاى خود باز آورد .